خرید بک لینک

مرحوم كربلايي سلطانمراد مرادياگر تند بادى برايد ز كنج بخاك افگند نارسيده ترنج

دم مرگ چون آتش هولناك ندارد ز برنا و فرتوت باك

درين جاى رفتن نه جاى درنگ بر اسپ فنا گر كشد مرگ تنگ

جوانى و پيرى بنزديك مرگ يكى دان چو اندر بدن نيست برگ

هر آنکس که زاد او ز مادر بمرد ز دست اجل هیچ کس جان نبرد

همه کارهای جهان را در است مگر مرگ را کان در دیگر است

جهان یادگارست و ما رفتنی ز مردم نماند بجز گفتنی

به نام نکو گر بمیرم رواست مرا نام باید که تن مرگ راست

برین است آیین چرخ روان اگر شهریارم و گر پهلوان

چو دیدی که چند از بزرگان بمرد ز گیتی جز از نام نیکی نبرد

سرانجام مرگ آیدت بی گمان اگر تیره گردد چراغ زمان

رها نیست از مرگ پران عقاب چه در بیشه شیر و چه ماهی در آب

کزیشان کنون مانده نامست و بس به گیتی نماندست جاوید کس

جهان را چنین است رسم و نهاد برآرد ز خاک و دهدشان به باد

نیابد کسی چاره از چنگ مرگ چو باد خزانست و ما همچو برگ

دل سنگ و سندان بترسد ز مرگ رهایی نیابد ازو بار و برگ

گر افزون شود دانش و داد من پس از مرگ روشن بود یاد من

همه زیردستان چو گوهرفروش بمانند با نالهٔ چنگ و نوش

چو سال جوان بر کشد بر چهل غم روز مرگ اندرآید به دل

چو یک موی گردد به سر بر سپید بباید گسستن ز شادی امید

چو کافور شد مشک معیوب گشت به کافور بر تاج ناخوب گشت

هر آنکس که دارد هُش و رای و دین پس از مرگ بر من کند آفرین!

به مناسبت رحلت عالم فرزانه پدرخانم فقيد؛دلسوز و مهربان

شادروان كربلايي سلطانمراد مرادي

براي آرامش روحش فاتحه مع صلوات

غروب غم انگيز

96/1/29

برچسب: نویسنده: یوسف اسدی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 12:45

صفحه بندی